نقد فيلم (افسانه جومونگ)
چندی پیش در كنار جمعي از خويشان به تماشاي قسمتي از مجموعة افسانة جومونگ نشستم. در ميانة تماشا، وقتي كه همة چشمها خيرة زرق و برق و فراز و فرود قهرمانان نوخاستة كهننماي كرهاي بود، يكي از جوانان تحصيل كرده با تعجّب و تحسين رو به من گفت: «چقدر تاريخ و فرهنگ كره از ما جلوتر است، شما قبول نداريد؟!»
اعجاب آن جوان، اظهار دريافتش از تماشاي جومونگ و تحليل همة آنچه كه باعث بروز اين دريافت و واكنش جواني تحصيل كرده شده موضوع اين يادداشت نيست، بلكه بيان وجوه مشابهت متعدّد ميان ماجراي ساخته و پرداخته شدة اين مجموعة پرطرفدار تلويزيوني و فرازهايي از ماجراي رفته بر بنياسرائيل و مقاصد صهيونيسم در هدايت جريانهاي سياسي جهان معاصر است.
جومونگ، بيآنكه خود بداند يا بخواهد، در وقت سلطه و حاكميّت امپراتوري حيلهگر و خونخوار، در كاخ وي و در كنار خانوادهاش دوران كودكي و جواني خود را سپري ميسازد، درست مانند موسي(ع)، در كاخ فرعون، گويي كه جومونگ فرزند امپراتور است يا موسايي در كاخ فرعون.
زمينةهاي بالندگي و استعداد، جومونگ را در رقابتي وارد ميسازد كه در اثناي آن از كاخ بيرون ميرود تا از رهگذر حوادث و ماجراها قادر به شناسايي موقعيّتش شود و همة آنچه كه پدرانش در پي آن بودند: آزادي از چنگال اسارت و استبداد حاكمان وقت.
همة آرزو و آرمان جومونگ معطوف رهايي قوم اسير و دربند و مبتلاي چوسان قديم است. قومي ويژه، قوي و پر سابقه كه مبتلاي امپراتوران حاكم و ستمگر وقت شده است
.
به رغم همة تلاش و جنبش و تدبير جومونگ در رهايي بخشي بينتيجه ميماند.
كاهنان و پيشگويان از پرندة بخت جومونگ و قومي پرده برميدارند كه در سرزميني دوردست و جدا از همة امپراتوريهاي تبديل به ملّتي بزرگ ميشود. اين همه جومونگ را در عزم خود جزم و مستحكم ميسازد و تأسيس دولتي و ملّتي مستقل را براي او تبديل به آرماني متفاوت و بزرگ ميكند. از همين رو او فراتر از همة منافع و موقعيّتها تنها به رهايي قوم دربند چوسان قديم ميانديشد.
جومونگ در آخرين تدبير و حيله، در اوج قدرت و نظارت مستبدان با استفاده از غفلت امپراتور، قوم چوسان را برميانگيزد، از كوه و دشت عبور ميدهد تا با گذر از رودخانهاي پهناور به سرزمين موعود هدايت كند. سرزميني كه كاهنان و پيشگويان وعدة تبديل شدن قوم برگزيده را به ملّتي بزرگ دادهاند.
گويا كه تقديري معيّن و وعدهاي آسماني گام به گام جومونگ را به پيش ميرانند.
قوم چوسان از رودخانه عبور ميكند و تلاش سواران مسلّح امپراتور وقت براي برگرداندن آنها بياثر ميشود.
آنها با گذار از موانع به دشتي سرسبز وارد ميشوند، در ميان باراني ريز كه نويد سرزندگي و بركت و نعمت را با خود و در خود دارد.
در اين سرزمين بيقوم، قوم بيسرزمين چوسان پرچم مليّت مستقل خود را برميافرازد تا مقدّمهاي باشد براي تبديل شدنش به يك امپراتوري فراگير.
هر بخش از جومونگ، در لابهلاي صحنههاي جذّاب و پر تحرّك، وجهي از حيات و زندگي قوم برگزيدة اسير در چنگال امپراتوران و نجاتبخش وعده داده شدة پيشگويان را باز مينمايد.
گويي كه نويسندة فيلمنامه، بخشهايي از تورات را فرا روي خود قرار داده و با برداشتي جديد آن همه را در قالب داستاني جذّاب و شخصيّتهايي كرهاي ريخته است تا با چاشني مرامنامة صهيونيسم جهاني، همة اذهان را متوجّه و متذكّر قوم بنياسرائيل و سرزمين مقدّس يهود كند. سرزمين مجعول و محرّفي كه در دستان مردان سيّاس، مستبد، بيرحم و طغيانگر، تبديل به كشوري و مليّتي مستقل ميشود و ميرود تا در سير تدريجي ساية خود را بر تمامي سرزمينهاي همجوار و امپراتوريها افكند.
آيا اين همه نشانه و مشابهت را بايد اتّفاقي ساده انگاشت و از كنار آن گذشت؟
اعجاب آن جوان، اظهار دريافتش از تماشاي جومونگ و تحليل همة آنچه كه باعث بروز اين دريافت و واكنش جواني تحصيل كرده شده موضوع اين يادداشت نيست، بلكه بيان وجوه مشابهت متعدّد ميان ماجراي ساخته و پرداخته شدة اين مجموعة پرطرفدار تلويزيوني و فرازهايي از ماجراي رفته بر بنياسرائيل و مقاصد صهيونيسم در هدايت جريانهاي سياسي جهان معاصر است.
جومونگ، بيآنكه خود بداند يا بخواهد، در وقت سلطه و حاكميّت امپراتوري حيلهگر و خونخوار، در كاخ وي و در كنار خانوادهاش دوران كودكي و جواني خود را سپري ميسازد، درست مانند موسي(ع)، در كاخ فرعون، گويي كه جومونگ فرزند امپراتور است يا موسايي در كاخ فرعون.
زمينةهاي بالندگي و استعداد، جومونگ را در رقابتي وارد ميسازد كه در اثناي آن از كاخ بيرون ميرود تا از رهگذر حوادث و ماجراها قادر به شناسايي موقعيّتش شود و همة آنچه كه پدرانش در پي آن بودند: آزادي از چنگال اسارت و استبداد حاكمان وقت.
همة آرزو و آرمان جومونگ معطوف رهايي قوم اسير و دربند و مبتلاي چوسان قديم است. قومي ويژه، قوي و پر سابقه كه مبتلاي امپراتوران حاكم و ستمگر وقت شده است
.
به رغم همة تلاش و جنبش و تدبير جومونگ در رهايي بخشي بينتيجه ميماند.
كاهنان و پيشگويان از پرندة بخت جومونگ و قومي پرده برميدارند كه در سرزميني دوردست و جدا از همة امپراتوريهاي تبديل به ملّتي بزرگ ميشود. اين همه جومونگ را در عزم خود جزم و مستحكم ميسازد و تأسيس دولتي و ملّتي مستقل را براي او تبديل به آرماني متفاوت و بزرگ ميكند. از همين رو او فراتر از همة منافع و موقعيّتها تنها به رهايي قوم دربند چوسان قديم ميانديشد.
جومونگ در آخرين تدبير و حيله، در اوج قدرت و نظارت مستبدان با استفاده از غفلت امپراتور، قوم چوسان را برميانگيزد، از كوه و دشت عبور ميدهد تا با گذر از رودخانهاي پهناور به سرزمين موعود هدايت كند. سرزميني كه كاهنان و پيشگويان وعدة تبديل شدن قوم برگزيده را به ملّتي بزرگ دادهاند.
گويا كه تقديري معيّن و وعدهاي آسماني گام به گام جومونگ را به پيش ميرانند.
قوم چوسان از رودخانه عبور ميكند و تلاش سواران مسلّح امپراتور وقت براي برگرداندن آنها بياثر ميشود.
آنها با گذار از موانع به دشتي سرسبز وارد ميشوند، در ميان باراني ريز كه نويد سرزندگي و بركت و نعمت را با خود و در خود دارد.
در اين سرزمين بيقوم، قوم بيسرزمين چوسان پرچم مليّت مستقل خود را برميافرازد تا مقدّمهاي باشد براي تبديل شدنش به يك امپراتوري فراگير.
هر بخش از جومونگ، در لابهلاي صحنههاي جذّاب و پر تحرّك، وجهي از حيات و زندگي قوم برگزيدة اسير در چنگال امپراتوران و نجاتبخش وعده داده شدة پيشگويان را باز مينمايد.
گويي كه نويسندة فيلمنامه، بخشهايي از تورات را فرا روي خود قرار داده و با برداشتي جديد آن همه را در قالب داستاني جذّاب و شخصيّتهايي كرهاي ريخته است تا با چاشني مرامنامة صهيونيسم جهاني، همة اذهان را متوجّه و متذكّر قوم بنياسرائيل و سرزمين مقدّس يهود كند. سرزمين مجعول و محرّفي كه در دستان مردان سيّاس، مستبد، بيرحم و طغيانگر، تبديل به كشوري و مليّتي مستقل ميشود و ميرود تا در سير تدريجي ساية خود را بر تمامي سرزمينهاي همجوار و امپراتوريها افكند.
آيا اين همه نشانه و مشابهت را بايد اتّفاقي ساده انگاشت و از كنار آن گذشت؟
شايد اين يادداشت ذهن بسياري از جوانان علاقمند را براي كشف دقايق اين مجموعه و كشف ساير مشابهتها ياري دهد.
جومونگی که همچون موسی(ع) در خانه فرعون(امپراطور) رشد و نمو می کند ، بر علیه وی می شورَد و در نهایت مردم آواره را با گذراندن از رودخانه ای پهناور (گذر موسی از رود نیل)به سرزمین خالی از سکنه ! پدرانشان یعنی چوسان قدیم (ارض موعود ) وارد می کند.
چو سان در ذهن ، عبارت(جوسان) "jew sun"یعنی خورشید یهود را متبادر می سازد و ماجرا آنجا شگفت آور می شود که خورشید در تورات نماد ارض موعود یا سرزمین مادری باشد.
چوسان که ارض موعود شد ، منجی این قوم – جومونگ- نیز راهبی یهودی می شود.=jew Monk) راهب یهودی ( و پایه های ابتدایی امپراطوری خود را در "جولبن" (جو + لبن )می گذارد . در اکثر واژه های کلیدی این افسانه کره ای "جو" و یا چیزی شبیه آن ، که دقیقا با همین تلفظ در زبان لاتین یهودی معنی می دهد، استفاده شده است.
شایان ذکر است لازم نیست دقیقا إملاء این لغات صحیح باشد چراکه در عمل هم ممکن نیست، بلکه نویسندگان این افسانه کوشیده اند از اسامی و یا کلماتی بهره ببرند که حداکثر ممکن با اسامی و مفاهیم یهود شباهت داشته و تلفظ مشابه آنها ـ نه الزاما املاءـ اهداف صهیونیستی عناصر پشت پرده این مجموعه را در ذهن بینندگان نهادینه کند.
جالب اینکه بیشتر این عبارات اسامی خاص هستند تا در صورت ترجمه و دوبله به زبانهای دیگر تغییری نیابند.
البته آنچه ذکر شد سوای موارد متعدد نمادگرایی تصویری- صهیونیستی این سریال است .
آن جا که اولین بار با نقشه چوسان قدیم که بر روی پوست ترسیم شده مواجه می شوید فقط کافی است نقشه فرضی أرض موعود صهیونیست ها(نیل تا فرات) را قبلا دیده باشید تا از این شباهت بی اندازه به شگفت آیید . در پس زمينه سکانس های مختلف این سریال ستاره شش گوش و یا تصاویر متعدد پرچم هایی با نقش خورشید که نماد ارض موعود صهیونیست ها است مواجه می شوید .
از این ها که بگذریم نقش "کابالا "یا عرفان و سنت شفاهی یهود و پیشگویی هایشان در این سریال غوغا می کند، گویا قرار نیست هیچ تصمیمی بدون اذن پیشگوهای زن این سریال گرفته شود . لابد آن ها هم حداقل یک "نوستراداموس" یا "ربی یهودا "،"أری مقدس"،" ربی شمعون "و دیگر کابالیستی یهودی لازم دارند تا برای شان واقعه یازده سپتامبر، آرماگدون و... را پیشگویی کند و از آینده روشن قوم شان بگوید.
آری تاکید بسیار بر مسئله پیشگویی ،پرده از نیتی شوم وشیطانی بر می دارد که آن چیزی جز نام گذاری دهه دوم قرن بیست و یکم به نام دهه کابالا نیست . آنچه در این سریال و دیگر فعالیت های فرهنگی – رسانه ای یهود به آن پرداخته می شود آماده سازی ذهن مردم جهان برای پیاده شدن مفاهیم دلخواه شان است. همان گونه که فیلم ها ، سریال ها و آوازه خوانی های سبک متال و... دهه نود، جهان را برای ورود به عصر ترانس مدرنیسم که همان Satanism و یا شیطان پرستی بود آماده کرد.
جومونگ که گویا ماشیح (منجي قوم يهود) و قومش همان فرزندان برتر خداوند هستند ارتباطی تنگاتنگ با تورات و تلمود دارد آنگونه که همواره مورد عنایت الهی است و حتی همچون پیامبران بنی اسرائیل(طالوت و داوود) خداوند به او روش بافت و ساخت زره را آموخته وسربازانش را با تعدادی کم بر دشمنان بسیار خود از امپراطوری چینی ها یا "هان" پیروز می گرداند.
نقش زنان در این سریال اعم از کارکتر های مثبت و منفی انسان را به یاد پیامبران زن سبعه- هفت گانه- یهود و یا حد اقل دیگرانی چون ریوقا ، ساره ، یائل و... می اندازد.
شخصیت بانو "سوسانو" بسیار شبیه به" دبورا" نبیه یهودی است که بنا بر فصل های 4 و 5 کتاب شوفطیم از مجموعه عهد عتیق بر سربازان سیسرا پیروز می گردد .و یا اقدامات تجاری وی "گراسیا ناسي" زن تاجر معروف یهودی و عامل اصلی نفوذ یهودیان در دربار عثمانی را در خاطر زنده می کند.
بانو سویا (همسر جومونگ) نیز که ابتدا به اسارت می رود ولی پس از باز گشت به خاطر اهداف عالیه قوم همسرش از معرفی مجدد خود سرباز می زند شما را با داستان هدسه که بنا بر فیلم صهیونیستی "یک شب با پادشاه " به زور از خانه عمویش مردخای ربوده شد و به همسری خشایار شاه در آمد همراه می کند.
در بررسی شخصیت های زن این سریال از هدسه که با نفوذ در دربار ایران مقدمات قتل 77000 ایرانی را فراهم کرد بگذریم (شرح آن در دفتر استر از مجموعه عهد عتیق آمده است) به یاد "رکسلانه" یا "خرم سلطان" یهودی می افتیم که با نفوذ در دربار سليمان، پادشاه عثمانی به همسری وی در آمد و با قتل ولیعهد "مصطفی " بالاخره منجر به پادشاهی سلطان سلیم دوم و شعله ور شدن آتش فتنه جنگ های ایران و عثمانی شد.
در دیالوگ های این سریال فراوان عبارات آوارگی ،اسارت ،سرزمین مادری و تاریخی ، کوچ و غیره و غیره به چشم می خورد که همگی یا د آور فراز هایی از تورات است.
جومونگ برای دفاع از خود حق دارد از سلاح های نامتعارف زمان خودش مانند شمشیر فولادی و بمب های آتش زا و... بر علیه دشمنانش استفاده کند تا جایی که بیننده این برتری تسلیحاتی را نوعی حق مسلم وی می داند که حاصل هوشمندی و تخصص کارگزاران اوست همان گونه که باید صدها کلاهک اتمی اسرائیل را به رسمیت بشناسد.
دشمن اصلی جومونگ امپراطوری چینی ها يا همان "هان" است که سربازانش با پری که بر روی کلاه خُودهای شان دارند بي شباهت به جنگ آوران مسلمان نيستند. خوب منطقی هم به نظر می رسد باید در مقابل نفوذ روز افزون اقتصادی چینی های کمونیست در مقابل ایالات متحده که 80 در صد ثروتش در اختیار جمعیت حد اکثر 6 در صدی یهودیان است ایستاد . یکی از این راه ها قدرت گرفتن کره به عنوان متحدامریکا و اسرائیل درحیاط خلوت چین است.
كره، بيآنكه از تاريخ، اسطوره، حماسه و ادبيات كهن ـ چونان چين، هند، ايران و يونان ـ بهرهاي بزرگ داشته باشد، در كنار محصولات صنعتي مصرفي بر آن است تا از مرزهاي خود بيرون شود و نيك دريافته است كه در عصري كه قهرمانان ـ اعمّ از هنرپيشهها، ورزشكاران ـ عهدهدار پر كردن جاي خالي اسوهها و اسطورهها شدهاند، با جعل تاريخ و خلق في البداهة قهرمانان ميتواند براي خود فرصتي و جايگاهي بيابد، جايگاهي كه كره را براي كشف بازارهاي مصرف و جلب مشتري بيشتر ياري ميدهد، امّا نبايد فراموش كرد كه در ساحتي ديگر، غرب و سازمانهاي مخفي و صهيوني براي مقابله با نهضتهاي ديني و اسلامي و در واكنش به احياءگري ديني در عصر حاضر به سراغ شرق رفتهاند. شرق دور، آموزههاي فرهنگي نژاد زرد و همة آنچه كه ميتواند در وقت چالش فرهنگي و تمدّني ميان غرب سلطهجو و شرق اسلامي، جايگزين مناسبي براي جويندگان حقيقت شرق شود. رهزني مزورانهاي كه صورتي از شرق را در صورت تمدن و ادب دوران مدرن به جاي شرق و حقيقت شرق كه همانا كتب آسماني و تعليمات وحياني است، قالب بزند. آنچه تاكنون از افسانة جومونگ برميآيد، تجديد خاستگاه يهوديّت صهيونيستي در صورتي از افسانة شرقي و كرهاي است.
چو سان در ذهن ، عبارت(جوسان) "jew sun"یعنی خورشید یهود را متبادر می سازد و ماجرا آنجا شگفت آور می شود که خورشید در تورات نماد ارض موعود یا سرزمین مادری باشد.
چوسان که ارض موعود شد ، منجی این قوم – جومونگ- نیز راهبی یهودی می شود.=jew Monk) راهب یهودی ( و پایه های ابتدایی امپراطوری خود را در "جولبن" (جو + لبن )می گذارد . در اکثر واژه های کلیدی این افسانه کره ای "جو" و یا چیزی شبیه آن ، که دقیقا با همین تلفظ در زبان لاتین یهودی معنی می دهد، استفاده شده است.
شایان ذکر است لازم نیست دقیقا إملاء این لغات صحیح باشد چراکه در عمل هم ممکن نیست، بلکه نویسندگان این افسانه کوشیده اند از اسامی و یا کلماتی بهره ببرند که حداکثر ممکن با اسامی و مفاهیم یهود شباهت داشته و تلفظ مشابه آنها ـ نه الزاما املاءـ اهداف صهیونیستی عناصر پشت پرده این مجموعه را در ذهن بینندگان نهادینه کند.
جالب اینکه بیشتر این عبارات اسامی خاص هستند تا در صورت ترجمه و دوبله به زبانهای دیگر تغییری نیابند.
البته آنچه ذکر شد سوای موارد متعدد نمادگرایی تصویری- صهیونیستی این سریال است .
از این ها که بگذریم نقش "کابالا "یا عرفان و سنت شفاهی یهود و پیشگویی هایشان در این سریال غوغا می کند، گویا قرار نیست هیچ تصمیمی بدون اذن پیشگوهای زن این سریال گرفته شود . لابد آن ها هم حداقل یک "نوستراداموس" یا "ربی یهودا "،"أری مقدس"،" ربی شمعون "و دیگر کابالیستی یهودی لازم دارند تا برای شان واقعه یازده سپتامبر، آرماگدون و... را پیشگویی کند و از آینده روشن قوم شان بگوید.
آری تاکید بسیار بر مسئله پیشگویی ،پرده از نیتی شوم وشیطانی بر می دارد که آن چیزی جز نام گذاری دهه دوم قرن بیست و یکم به نام دهه کابالا نیست . آنچه در این سریال و دیگر فعالیت های فرهنگی – رسانه ای یهود به آن پرداخته می شود آماده سازی ذهن مردم جهان برای پیاده شدن مفاهیم دلخواه شان است. همان گونه که فیلم ها ، سریال ها و آوازه خوانی های سبک متال و... دهه نود، جهان را برای ورود به عصر ترانس مدرنیسم که همان Satanism و یا شیطان پرستی بود آماده کرد.
جومونگ که گویا ماشیح (منجي قوم يهود) و قومش همان فرزندان برتر خداوند هستند ارتباطی تنگاتنگ با تورات و تلمود دارد آنگونه که همواره مورد عنایت الهی است و حتی همچون پیامبران بنی اسرائیل(طالوت و داوود) خداوند به او روش بافت و ساخت زره را آموخته وسربازانش را با تعدادی کم بر دشمنان بسیار خود از امپراطوری چینی ها یا "هان" پیروز می گرداند.
نقش زنان در این سریال اعم از کارکتر های مثبت و منفی انسان را به یاد پیامبران زن سبعه- هفت گانه- یهود و یا حد اقل دیگرانی چون ریوقا ، ساره ، یائل و... می اندازد.
شخصیت بانو "سوسانو" بسیار شبیه به" دبورا" نبیه یهودی است که بنا بر فصل های 4 و 5 کتاب شوفطیم از مجموعه عهد عتیق بر سربازان سیسرا پیروز می گردد .و یا اقدامات تجاری وی "گراسیا ناسي" زن تاجر معروف یهودی و عامل اصلی نفوذ یهودیان در دربار عثمانی را در خاطر زنده می کند.
بانو سویا (همسر جومونگ) نیز که ابتدا به اسارت می رود ولی پس از باز گشت به خاطر اهداف عالیه قوم همسرش از معرفی مجدد خود سرباز می زند شما را با داستان هدسه که بنا بر فیلم صهیونیستی "یک شب با پادشاه " به زور از خانه عمویش مردخای ربوده شد و به همسری خشایار شاه در آمد همراه می کند.
در بررسی شخصیت های زن این سریال از هدسه که با نفوذ در دربار ایران مقدمات قتل 77000 ایرانی را فراهم کرد بگذریم (شرح آن در دفتر استر از مجموعه عهد عتیق آمده است) به یاد "رکسلانه" یا "خرم سلطان" یهودی می افتیم که با نفوذ در دربار سليمان، پادشاه عثمانی به همسری وی در آمد و با قتل ولیعهد "مصطفی " بالاخره منجر به پادشاهی سلطان سلیم دوم و شعله ور شدن آتش فتنه جنگ های ایران و عثمانی شد.
در دیالوگ های این سریال فراوان عبارات آوارگی ،اسارت ،سرزمین مادری و تاریخی ، کوچ و غیره و غیره به چشم می خورد که همگی یا د آور فراز هایی از تورات است.
جومونگ برای دفاع از خود حق دارد از سلاح های نامتعارف زمان خودش مانند شمشیر فولادی و بمب های آتش زا و... بر علیه دشمنانش استفاده کند تا جایی که بیننده این برتری تسلیحاتی را نوعی حق مسلم وی می داند که حاصل هوشمندی و تخصص کارگزاران اوست همان گونه که باید صدها کلاهک اتمی اسرائیل را به رسمیت بشناسد.
كره، بيآنكه از تاريخ، اسطوره، حماسه و ادبيات كهن ـ چونان چين، هند، ايران و يونان ـ بهرهاي بزرگ داشته باشد، در كنار محصولات صنعتي مصرفي بر آن است تا از مرزهاي خود بيرون شود و نيك دريافته است كه در عصري كه قهرمانان ـ اعمّ از هنرپيشهها، ورزشكاران ـ عهدهدار پر كردن جاي خالي اسوهها و اسطورهها شدهاند، با جعل تاريخ و خلق في البداهة قهرمانان ميتواند براي خود فرصتي و جايگاهي بيابد، جايگاهي كه كره را براي كشف بازارهاي مصرف و جلب مشتري بيشتر ياري ميدهد، امّا نبايد فراموش كرد كه در ساحتي ديگر، غرب و سازمانهاي مخفي و صهيوني براي مقابله با نهضتهاي ديني و اسلامي و در واكنش به احياءگري ديني در عصر حاضر به سراغ شرق رفتهاند. شرق دور، آموزههاي فرهنگي نژاد زرد و همة آنچه كه ميتواند در وقت چالش فرهنگي و تمدّني ميان غرب سلطهجو و شرق اسلامي، جايگزين مناسبي براي جويندگان حقيقت شرق شود. رهزني مزورانهاي كه صورتي از شرق را در صورت تمدن و ادب دوران مدرن به جاي شرق و حقيقت شرق كه همانا كتب آسماني و تعليمات وحياني است، قالب بزند. آنچه تاكنون از افسانة جومونگ برميآيد، تجديد خاستگاه يهوديّت صهيونيستي در صورتي از افسانة شرقي و كرهاي است.
توجه بیش از حد این سریال به مقوله تجارت، بی شک زیبنده یهودیان زر پرست است تا شینتویست ها و مائویست های روح گرای شرق آسیا. شاید هم صهیونیسم نمی تواند قبول کند پیروان مکتب کمونیسم(چین) امروز اینگونه در اقتصاد آزاد جهان جولان دهند. لابد کره هم به عنوان هم پیمان ایالات متحده و اسرائیل با توجه بیش از حد به مقوله تجارت در این افسانه تازه ساخت(!) به دنبال ایجاد مقدمات فرهنگی جهت سرازیر کردن هر چه بیشتر تولیدات خود در کشور های هدف همچون ایران است .
چرا که مناسبات اقتصادی دوازده میلیارد دلاری بین ایران و کره و نیز داشتن مقام سوم صادرات به ایران، چشم طمع چشم بادامی های کره ای را هرچه بیشتر به سوی این مرز پر گهر جلب کرده است.
این در حالی است که نوادگان جومونگ بارها در مجامع بین المللی هم داستان با آمریکا و اسرائیل فعالیت های صلح آمیز هسته ای ما را محکوم کرده اند ، راستش من خودم هم نمی فهمم چرا باید بازارمان را در اختیار کشوری بگذاریم که حقوق مسلم ما را قبول ندارد. البته این تنها گزاره اقتصادی - تجاری این مجموعه نیست بلکه موارد دیگری همچون نقش شرکت گوگل در القاء تبلیغات غیر مستقیم نیز در این سریال مشهود است ، آنجا که قرار است امپراطوری نو بنیاد جومونگ "گوگوری یو " نام گیرد بیننده را به یاد تبلیغات و شایعات گسترده مبنی بر تاسیس کشوری به نام "گوگوریو" یا "گوگ لند" در جزیره ای G شکل (لوگوی اصلی شرکت گوگل) در اقیانوس آرام از سوی مدیران گوگل می اندازد.
البته شاید بگویید دچار توهم توطئه شده ام اگر بگویم حرف G از نمادهای اصلی فراماسونری است و یا اینکه نرم افزار Google Earth هیچگاه آنگونه که پایگاه اتمی نطنز را به وضوح مشخص کرده پایگاه اتمی دیمونای اسرائیل را به دلایل امنیتی تصویر نکرده است. نمی دانم شاید این هم از ترفندهای اقتصادی بانو سوسانو و جومونگ باشد!
البته با تمام تلاش و زبردستی که نویسندگان و دست اندر کاران کره ای-اسرائیلی این مجموعه به خرج داده اند ، هیچ گاه نخواهند توانست اسامی برخی شخصیت ها و کارکترهای این سریال مانند"مگول"، " یا گاک " و" ماگاک " را که از دیدگاه ترمینولوژی یا اصطلاح شناسی همان " مغول "، " یأجوج" و " مأجوج " خودمان هستند، با پوشش فرهنگی بپوشانند چراکه همواره در پشت این اسامی قتل و غارت ، خونریزی و توحش نهفته است .
البته بد نیست بدانند که مردمان این سرزمین همان صاحبان فرهنگی هستند که از مغول ها مسلمان ساختند و بنا بر برخی تفاسیر این ذوالقرنین یا کوروش ایرانی بود که اسلاف و اجداد آن ها یعنی یأجوج و مأجوج را از این سرزمین بیرون راند. به هر حال اگر یکی از قسمت های این سریال را از دست دادید چندان نگران نباشید چون صدا و سيما آنرا سه بار برایتان پخش خواهد نمود.
چرا که مناسبات اقتصادی دوازده میلیارد دلاری بین ایران و کره و نیز داشتن مقام سوم صادرات به ایران، چشم طمع چشم بادامی های کره ای را هرچه بیشتر به سوی این مرز پر گهر جلب کرده است.
این در حالی است که نوادگان جومونگ بارها در مجامع بین المللی هم داستان با آمریکا و اسرائیل فعالیت های صلح آمیز هسته ای ما را محکوم کرده اند ، راستش من خودم هم نمی فهمم چرا باید بازارمان را در اختیار کشوری بگذاریم که حقوق مسلم ما را قبول ندارد. البته این تنها گزاره اقتصادی - تجاری این مجموعه نیست بلکه موارد دیگری همچون نقش شرکت گوگل در القاء تبلیغات غیر مستقیم نیز در این سریال مشهود است ، آنجا که قرار است امپراطوری نو بنیاد جومونگ "گوگوری یو " نام گیرد بیننده را به یاد تبلیغات و شایعات گسترده مبنی بر تاسیس کشوری به نام "گوگوریو" یا "گوگ لند" در جزیره ای G شکل (لوگوی اصلی شرکت گوگل) در اقیانوس آرام از سوی مدیران گوگل می اندازد.
البته شاید بگویید دچار توهم توطئه شده ام اگر بگویم حرف G از نمادهای اصلی فراماسونری است و یا اینکه نرم افزار Google Earth هیچگاه آنگونه که پایگاه اتمی نطنز را به وضوح مشخص کرده پایگاه اتمی دیمونای اسرائیل را به دلایل امنیتی تصویر نکرده است. نمی دانم شاید این هم از ترفندهای اقتصادی بانو سوسانو و جومونگ باشد!
البته با تمام تلاش و زبردستی که نویسندگان و دست اندر کاران کره ای-اسرائیلی این مجموعه به خرج داده اند ، هیچ گاه نخواهند توانست اسامی برخی شخصیت ها و کارکترهای این سریال مانند"مگول"، " یا گاک " و" ماگاک " را که از دیدگاه ترمینولوژی یا اصطلاح شناسی همان " مغول "، " یأجوج" و " مأجوج " خودمان هستند، با پوشش فرهنگی بپوشانند چراکه همواره در پشت این اسامی قتل و غارت ، خونریزی و توحش نهفته است .
البته بد نیست بدانند که مردمان این سرزمین همان صاحبان فرهنگی هستند که از مغول ها مسلمان ساختند و بنا بر برخی تفاسیر این ذوالقرنین یا کوروش ایرانی بود که اسلاف و اجداد آن ها یعنی یأجوج و مأجوج را از این سرزمین بیرون راند. به هر حال اگر یکی از قسمت های این سریال را از دست دادید چندان نگران نباشید چون صدا و سيما آنرا سه بار برایتان پخش خواهد نمود.
+ نوشته شده در ساعت توسط منتظر
|









