طالقان، دهکده گنج ها
![]()
دوراهی اتوبان تهران قزوین - معروف به دوراهی طالقان
دوراهی زیدشت - پاسگاه پایین طالقان
خوشا به حال طالقان؛ به درستي كه خداوند متعال در آنجا گنجهايي قرار داده كه از جنس طلا و نقره نيست، بلكه اين گنجها مردان مؤمني هستند كه خدا را شناخته و حقّ خداوند را به جا ميآورند، و آنها ياران حضرت مهدي(ع) در آخرالزّمان هستند». همينطور كتب شيعي ديگري، مانند تاريخ محمّدبن جرير طبري ياران حضرت را از طالقان تا 24 نفر شمارش ميكند و ميگويد: «و مِنْ طالقان أربعة و عشرون رجل».
موقعيّت جغرافيايي طالقان
طالقان يكي از بخشهاي شهرستان ساوجبلاغ از توابع استان تهران ميباشد كه از شمال به رامسر و تنكابن، از شرق به شهرستان كرج، از جنوب به هشتگرد و از غرب و جنوب غربي به قزوين محدود ميشود.
مهمترين رودخانة طالقان، «طالقان رود» است كه از حاشية جنوبي شهر ميگذرد و به شاهرود ميريزد. مهمترين كوههاي آن عبارتند از: پيناش (3200 متر ارتفاع) كه در 5/2 كيلومتري جنوب شرقي، زردگل چاي (2800 متر ارتفاع) كه در 4 كيلومتري جنوب، قلاچكي و برزولك كه جزء رشته كوه البرز ميباشند و ارچنگ كه (3800 متر ارتفاع) در 5 كيلومتري جنوب غربي مركز بخش واقعاند. كانيهاي اين منطقه عبارتند از: دو معدن مس به نام زرين مس در روستاي نساء، معدن سنگي چيني گته ده در جنوب روستاي گته ده (غير فعال)، معدن سرب خورانك در جنوب روستاي خورانك (غير فعال) و معدن گچ جبال در روستاي لمبران با ميزان استخراج روزانه 300 تن. آب و هواي طالقان به طور كلي سرد و نيمه خشك ميباشد. و حداكثر گرماي هوا به طور متوسط در تابستان 36 درجه و حداقل سرماي هوا در زمستان 20 درجه زير صفر است.1
در كتاب «سرزمين و مردم گيل و ديلم» نوشتة آقاي ميرابوالقاسمي راجع به موقعيّت جغرافيايي طالقان چنين آمده است: «طالقان قزوين، يا ديلم كه اينك آنرا بايد طالقان كرج ناميد، درة باريكي است كه آباديهاي آن در طرفين رودخانة شاهرود قرار دارد و «شهرك» مركز اين دهستان ميباشد. حدّ شرقي آن كوه عسلك و گردنههاي انگران و كلانك و حدّ شمالي آن كوههاي عقيق و صاد و حدّ جنوبي آن كوه كاهار و گردنة مامشكه در (مامشتر) و كوه ارژنگ است».2
بنا به نقل عبّاسي، طالقان سرزمين مستطيلي شكلي است به عرض 50 كيلومتر مربع و به طول 120 كيلومتر كه مجموع مساحت آن در حدود 6000 كيلومتر مربع است. مسافت طالقان تا قزوين 6 فرسخ، تا رودبار الموت 3 فرسخ، تا ساوجبلاغ 3 فرسخ، تا كلاردشت 3 فرسخ و تا تنكابن 6 فرسخ ميباشد.3 امّا ملكزاده مينويسد: «مساحت طالقان در حدود 800 كيلومتر مربع است و طول آن 40 كيلومتر و عرض آن 20 كيلومتر است. مسافت تهران تا طالقان (شهرك) 144 كيلومتر است».4
يكي از آثار باستاني منحصر به فرد كه در طالقان وجود دارد، قلعههاي زيادي است كه اكنون فقط آثاري از آنها باقي مانده است. وجود اين قلاع در زمان جنگهاي داخلي اهميت زيادي مييافته است. ساخت اكثر اين قلعهها به زمان اسماعيليان بر ميگردد كه حسن صباح ـ رئيس اسماعيليان ـ براي مبارزه با حكومت سلجوقي اين قلعهها را بنا نهاد. دژها و كيفيت جنگي قلعهها، اسماعيليان را براي نيل به مقاصد و اهدافشان ياري كرد و جاي آنان را از حكام عصر، محفوظ نگاه داشت.5
از 105 قلعة تسخير شده توسط اسماعيليان، 35 قلعه در بخشهاي طالقان، الموت، رودبار و طارميين و 70 قلعه در بخشهاي قومس و قهستان قرار داشته است.6 در كتاب «هفت اقليم» در ذكر طبرستان از اين كوه به نام كوهستان ري بدينگونه ياد شده است: «از حوالي جرجان و حدود دامغان تا كوهستان ري و طالقان همه طبرستان است.7 در منابع، آباديهاي ديگري نيز به نام طالقان در گوزكانان و طخارستان و اصفهان درج شده است.8
در «معجم البلدان» نيز اينگونه آمده است كه، آشب بخشي از ناحية طالقان ري بود و فضل بن يحيي بدانجا در آمد. سرماي آنجا شديد و برفش زياد بوده است».9 در «حدود العالم» نيز آنجا كه آباديهاي ريِ شرقي ثبت شده، به بزرگي و آباداني آنها اشارت شده است، چنانكه ذكر طالقان و خوار و ساوه و آوه و بوسنه و روده درج گرديد. مرحوم عبدالمجيد درويش مهراني، طالقان را از نظر پيدايش به سه دوران تقسيم نموده است: دوران قديم را طالقان دوره اوّل، زمان سلاطين مغول را طالقان دورة دوم، از آن پس تا كنون را طالقان دورة سوم ناميده است.
در «تاريخ طالقان»، نوشتة غفاري آمده است: «تا قبل از اسلام در اين ناحيه بين دو رشته كوه البرز و صاد و كوههاي طالقان هفت قريه دائر بوده و مردم آن به شغل گلهداري با مذهب زردشتي در پناهگاههاي طبيعي به حال آرامش ميزيستهاند». غفاري در تاريخ طالقان ميگويد: «آنچه مسلم است، از سال 63 هجري تا سال پانصد هجري به تدريج طالقان داراي 360 قرية كوچك و بزرگ آباد و با صفا گرديد».10 طالقان ري كه امروز نيز به همين نام به جاست، در قديم شهركي آبادان بوده و ذكر آن در «حدود العالم» چنين آمده است: «طالقان، شهركي است از ري به ديلمان نزديك». طالقان در «الممالك اصطخري» و «صورة الارض» و «معجم البلدان» از توابع قزوين و در «الانساب سمعاني» بخشي از قزوين و قسمتي از توابع ري به حساب آمده است.11
هماكنون طالقان از نظر مردم آنجا به سه بخش تقسيم ميشود: 1. پايين طالقان 2. ميان طالقان 3. بالاطالقان. تحت همين تقسيمات مردم، بخشداري طالقان شامل سه دهستان فوق است. دربارة خوي و احوال آماردها گواهيهايي از مورخان باختري براي ما مانده است، مثلاً ژوستن آنان را نيرومند و شجاع خوانده است. آريان ميگويد كه «آماردها مردمي بودند بيبضاعت ولي در كشيدن بار فقر و قحطي، دلير». آنها غارهايي در كوه ميكندند و در آنجا با عيال و اطفالشان زندگي ميكردند.
وضع طالقان از گذشته تا امروز
وضع كنوني مردم طالقان را اوّل بايد از رسالههاي مختلف با مضمون دارالامن و الامان بودن طالقان جستوجو كرد. هر مكان يا سرزميني كه مردم آنجا با عنصر محبت زندگي كردند از آن خاك مردمان معنوي و اثر گذار ظهور كرده اند و اين مرهون آرامش و محبّت در يك محيط است كه روح انسان را به تعالي و تكامل سوق ميدهد. فرازي از يك رساله را ذكر ميكنيم: «به خدا سوگند آن كس كه شراب ناب انصاف را از دستهاي لطف و مهر نوشيد، تصديق نمايد كه الان خطّة طالقان من حيث الامن و الامان چشم و چراغ محروسة ايران و رشك روضة رضوان و محلّ نزول حضرت رحمان گشته و چه مشكات با بركات «الله نور السموات و الارض» مشتعل و روشن شد».
چگونگي ورود تشيّع و رسوخ آن در طالقان
يكي از مهمترين عناصر انتقال فرهنگ، خود انسانها هستند كه حامل عناصر اصلي فرهنگ هستند و بايد توجّه داشت كه تشكيل مدنيّت شيعي، نوعي ثبات ريشهدار را در فرهنگ شيعي را ايجاد نموده؛ خصلتهاي زير مبتني بر اين اصل، موجب ظهور و بروز ويژة فرهنگ شيعي در طالقان بوده است: 1. جنگ و گريزهاي علويان با دشمنان، حركت به طرف كوهها و قرار گرفتن در آنجا، 2. علاقة باطني و قلبي مردم طالقان به ائمّه(ع) كه از ديرباز به دليل ايرانيالاصل بودن و نيز وجود عنصر مينويِ محبّت به آدمهاي آسماني صفت در طالقانيان وجود داشته است، 3. وسعت طالقان و وجود قريههايي كه از قديم تا 800 آبادي بوده، عدم دسترسي دشمن به جهت كثرت قريهها.
وجود قوم آماردها يا مردها در كنار درياي قزوين (كاسپين) كه هرگز زير بار حكومتهاي جائر آن زمان ـ حتّي حكومت اسكندر- نرفتند و حكومتپذير نشدند و گويا طالقانيها نيز از همين قوم باشند كه البتّه نياز به پژوهش و تحقيق و اثبات علمي و تاريخي دارد. (نقشة شمارة 2). قوت و قدرت بدني مردان طالقاني كه به قول احاديث، جوانمرداني چون صخرهاند و شايد همين جوانمردان صفاتي را از همان «فتيان» در ماجراي اصحاب كهف در قرآن مجيد به ارث برده باشند.
اوّلين حكومت شيعي ايران كه آل بويه و ديلمان است، در نزديكي طالقان تأسيس شد و اوّلين وزير آنها صاحب بن عبّاد، طالقاني ميباشد و مقرّ حكومتي آنها در اصفهان بوده است. ناگفته نماند، بنابر نقل كتاب «وفيات الاعيان» از ابن خلّكان اوّلين كسي كه اصفهان را متشيّع كرد، صاحب بن عباد طالقاني بوده است.
ورود حسن صباح به منطقة طالقان و مستقر شدن در قلاعي كه از پيش و در زمانهاي باستان در طالقان وجود داشته، مثل قعلة الموت ـ كه نام اصلي آن آموخت يا تعليم است، اين در حالي است كه اصلاً اين منطقه به نام طالقان معروف بوده است چون از قرنها قبل از امامان(ع) چنين نقل شده و اصل براي ما روايت است ـ كلمة الموت حروف ابجد است كه از جمع آن حروف كه هر حرف آن مبيّن يك عدد و مجموع آن، اعداد مبيّن تاريخ شب ورود حسن صباح به قلعه بوده است. اينكه حسن صباح چگونه آنجا را انتخاب نمود، داستان جالبي دارد. نقل ميكنند، وقتي حسن صباح با يارانش به نزديك قلعه رسيد براي استراحت توقف كردند. حسن صباح در حالي كه استراحت ميكرد، پيرمردي با يك پشته علف زياد به آنها نزديك ميشود. پيرمرد كنار حسن صباح ايستاد، حسن صباح پرسيد: پيرمرد اينجا كجاست و نام آن چيست؟ پيرمرد گفت: اينجا طالقان است و من هم طالقاني هستم. حسن صباح گفت: شنيدهام مردم طالقان مردماني آگاه به شريعت هستند، ميخواهم سؤالي از تو بكنم. سپس حسن صباح چند سؤال شرعي از پيرمرد پرسيد و پيرمرد با دقّت تمام مفصّلاً شروع به جواب دادن كرد، در حالي كه پيرمرد طالقاني زير پشتة بزرگي از علف بود. وقتي پرسش و پاسخ تمام شد، حسن صباح از جاي خود برخاست و به يارانش گفت: همين قلعه را براي استقرار انتخاب ميكنيم. يارانش گفتند: چرا اين قلعه؟ حسن صباح گفت: چون كه چنين مرداني دارد. اين پيرمرد زير اين بار بزرگ علف با من مباحثة علمي ميكند، پس ما همين قلعه را براي قيام خود انتخاب ميكنيم.
طالقان جايگاه فرهنگ شيعي
از نوادگان امام سجاد(ع) به نام اطروش كبير، مروّج مذهب زيدي را ميتوان در تمامي نقاط شمال كشور نام برد و چون ارتباط نزديكي بين طالقان و سلسله جبال شمال وجود دارد، ميتواند قرينة خوبي باشد. به هر حال گرايش مردم طالقان به تشيع را در حال حاضر هم ميتوان احساس كرد. وقتي از گردنة طالقان وارد ميشويد، همة فرهنگ به طور عجيبي تغيير ميكند، همه چيز رنگ و بوي شديد شيعي و امام زماني ميگيرد، به طوري كه در تواريخ موجود است رژيم رضاخاني در همه جاي كشور تعزيه (عزاداري ائمّه(ع)) را قدغن يا سركوب نموده بود ولي در منطقة طالقان نتوانست تا اينكه هنوز هم اين تبليغ ديني (تعزيه) وجود دارد و حتي در روستايي به نام جوستان تا 80 تعزيه در سال اجرا ميشود و در روستايي ديگر به نام مهران حتي عاشوريي دوباره دارند و بعضي هم دوبار ماه رمضان (به منظور يادآوري) دارد. وجود 29 امامزاده و مكان متبرّك نشان ديگري از جايگاه فرهنگ اهل بيت(ع) و تكريم خاندان ايشان است.
شخصيتهاي طالقان از نشانههاي فرهنگ شيعي: از جمله، شخصیت های شیعی اهل طالقان ميتوان صاحب بن عباد طالقاني اوّلين وزير شيعي ايراني الاصل را كه وزير آل بويه و احيا كنندة نظم و نثر عربي در قرن پنجم با موضوع ائمة اطهار و شيعه بوده است، نام برد. وي صاحب كتب مفصّلي است كه شبيه آن در جهان نظم و نشر تشيع هنوز تكرار نشده است.
حبّ عليّ بن أبي طالب
هو الّذي يهدي إلي الجنّـه
همچنين، آيتالله مولي نظر علي طالقاني- صاحب «كاشف الأسرار» در دو مجلد در باب عقايد اسلامي که در جلد اوّل آن مفصلاً در رابطه با حضرت حجّت(ع) و علائم ظهور بحث نموده- از این بزرگان است. وی در کتاب خود آورده است كه از جملة علائم ظهور، طالقان ميباشد. ايشان احاديثي را از امام صادق(ع) در مورد طالقان نقل كرده، از جمله حديث مفصلی كه «جوان حسني از ديلم خروج ميكند و گنجهاي طالقان او را مدد ميكنند». ديلمان ييلاقي است مشتمل بر چند دهات و نزديك طالقان است. و ديگر حديث از حضرت ميفرمايد: «گويا جوانان اهل طالقان را به منزلة خزينهها ميبينم كه حربهها به دست گرفته و به اسبهاي سفيد سوار شده و از بسياري شوق به سوي جنگ و جهاد مانند گرگان صدا ميكنند. سردارشان مردي باشد از قبيله تيمي يا تميمي، كه او را شعيب بن صالح گويند، پس امام حسين(ع) در ميانشان روي ميآورد، در حالتي كه روي مباركش مانند دايرة قمر ميباشد و پي قتل ظالمان ميافتد». مؤلف گويد: از اين حديث شريف ظاهر ميگردد كه اين مردان از اهل رجعتاند و الآن در طالقان قبري است مشهور به قبر شعيب بن صالح و محل زيارت و احترام است، پس اينان غير آنند كه در حديث اوّل گذشت.
فضيل بن يسار از امام صادق(ع) نقل کرده است: «خزينهاي در طالقان است كه نه طلاست و نه نقره و بيرقي است، از روزي كه پرچمش پيچيده شده تا به حال گشوده نشده و پارهاي از مردان در آنجا هستند كه دلهاشان مانند پارة آهن است و در توحيد الهي هرگز ايشان را شك عارض نميشود. ايشان از سنگ سختترند. اگر ايشان را به كوهها دچار كنند، هر آينه آنها را از جا بركنند و با بيرقهاي خود هيچ شهري را قصد نميكنند مگر آنكه او را خراب ميكنند و در روي اسبهاشان زينهاي طلا ميباشد و خودشان را براي بركت به زين اسب امام(ع) ميمالند و آن حضرت را به ميان ميگيرند و خودشان را براي او سپر ميكند و او را در جنگها محافظت مينمايند و هر چه آن حضرت ميخواهد به انجام ميرسانند و در ميان ايشان مردماني هستند كه شبها نميخوابند»، تا آنكه فرمود: «خلايق را به شهادت كلمة طيبه دعوت مينمايند و آرزو ميكنند كه در راه خدا كشته شوند، شعارشان يا لثارات الحسين(ع) است. وقتي كه آن لشكر رو به سمتي ميگذارد رعب و بيم ايشان تا يك ماه پيشاپيش به دلهاي خلايق مينشيند».
و از آن جمله آيت الله شيخ مرتضي طالقاني است كه حضرت آيت الله مرعشي نجفي از ايشان اجازة اجتهاد گرفته بودند و مرحوم علامة جعفري، از شاگردان ايشان بودند. همة عرفا و فقهاي شيعي ايشان را در قوّت نفس سر آمد اكثر عارفان زمان خود ميدانند و حتي اكثر عارفان در حال حاضر خود را با چند واسطه شاگرد ايشان ميدانند. بزرگان و اوتاد طالقاني ديگر...
فرق دو طالقان ايران و افغانستان
از قرائن حالي كه بگذريم، از دلايل و قرائن مقاليه نميتوان گذاشت، بلكه ميتوان در آن دقت كرد اينكه در انتهاي حديث «ويحاً للطالقان» از امام علي(ع) سؤال ميشود: «اين الطّالقان؛ طالقان كجاست؟» حضرت فرمود: «نحو الديلم»؛ يعني طالقاني كه نزديك ديلم و يا ديلمان است و حال اينكه نزديك طالقان افغانستان منطقة ديلم وجود ندارد و فقط در ايران كنار طالقان ايران منطقهاي به نام ديلم موجود است و.... .
وقتي صحبت از ظهور حضرت ميشود فقط از جنبهها و ويژگيهاي جغرافيايي نيست بلكه مهم خصوصيات ياران آن حضرت از نظر ديني و اخلاقي است و جنبههاي جغرافيايي ثاني ميباشد.
بقاع متبركة زيادي در يك درة كوچك جمع شده است. طالقان در زمانهاي قديم گستردهتر از حال بوده است تا آنجا كه طالقان تا ري و قم هم ادامه داشته و بر بخش وسيعي از ايران اطلاق ميشده است. شايد به همين دليل باشد كه گروهي معتقدند منظور از اهل بيت(ع) از طالقان، در آن روزگار، سرزمين ايران بوده است. البته بايد دلايل اين قول به نحو دقيقتري بررسي شود.
وجود امامزادگان بسيار در اين منطقه دليل علوي بودن اين منطقه است و حتّي روستايي در منتهي اليه طالقان است. به نام يَرَكْ وجود دارد. دراين روستاي دور افتاده 73 تن يا بيشتر امامزاده وجود دارد به طوري كه در هر كوچهاي قدم ميگذاريد چند بقعه امام زاده ميبينيد كه اينان از كشته شدگان و سادات و علويان در جنگ با كفّار بودهاند.
طالقان در آخرالزّمان
بعضي از رواياتي كه ناظر به نقش طالقان در موضوع آخرالزّمان است، به شرح در كتب تاريخي و حديثي آمده است. اگر قائل به بلاد ممدوح، مشموم و مضموم باشيم، طالقان از «بلاد ممدوح» است، به طوري كه توسط ائمّة اطهار(ع) مدح شده است. از آن جمله در «بحارالانوار»12 به نقل از اميرالمؤمنين علي(ع) آمده است: «ويحاً للطّالقان فإنّ لله عزّوجلّ بها كنوزاً ليست من ذهبٍ و لا فضّةٍ و لكنّ بها رجالٌ مؤمنون عرفوا الله حقّ معرفته و هم ايضاً انصارالمهديّ في آخرالزّمان؛ خوشا به حال طالقان؛ به درستي كه خداوند متعال در آنجا گنجهايي قرار داده كه از جنس طلا و نقره نيست، بلكه اين گنجها مردان مؤمني هستند كه خدا را شناخته و حقّ خداوند را به جا ميآورند، و آنها ياران حضرت مهدي(ع) در آخرالزّمان هستند». همينطور كتب شيعي ديگري، مانند تاريخ محمّدبن جرير طبري ياران حضرت را از طالقان تا 24 نفر شمارش ميكند و ميگويد: «و مِنْ طالقان أربعة و عشرون رجل».
همين طور در «شرح نهجالبلاغه» ابن ابي الحديد از قول حضرت علي(ع) ميفرمايد: «همانا براي آل محمّد(ص) در طالقان گنجهايي است كه به زودي ظاهر ميشود: «و انّ لآل محمّدٍ بالطّالقان لكنوزاً سيظهره الله إذا شاء دعاه حقّ يقوم بإذن الله فيدعوا الي دين الله»؛ «تاريخ يعقوبي» نيز ميگويد: «پس فضل بن يحيي به مردم طالقان چيره شد و فرماندة ترك با لشكر عظيمي به جنگ فضل آمد و جنگي سخت بين آنها درگرفت و فرماندة ترك از ناحية صورت به شدّت آسيب ديد و لشكر وي در اثر آن شكست خورد». همينطور در «معجم الاحاديث الامام المهدي» شيخ علي كوراني و در «عصر ظهور» از همين نويسنده و در «كنزالعمّال» متّقي هندي در قرن دهم ـ كتابي از اهل تسنّن كه جامع روايي هم ميباشد ـ و «مدينة المعاجز» سيّد هاشم بحراني، راجع به علي بن صالح طالقاني و داستان سوار بر ابر شدن ايشان و ملاقات با امام موسي بن جعفر(ع) مدح شده است كه عين داستان در صفحات بعدي خواهد آمد.
مردم طالقان در مسير ظهور
در بستر تاريخ، نامي از طايفههايي به نام تميمي برده شده كه اهل مدينه بودند و طايفههايي مانند غمامي (ابدي) كه اين دو طايفه در حال حاضر در طالقان هستند. و اينكه مردم طالقان جملگي سادات بوده و اهل مدينهاند. وجود پيرمردان و پيرزناني طالقاني كه بعد از فوت در هر كجاي ايران از دنيا بروند مردم به قبور آنها سر روضه درست كرده و به زيارت آنها ميروند از جمله مرحوم سيد مرتضي در روستاي اورازان كه نقل ميكنند يك حبه قند هم حق الناس نداشت و اعمال خارق عاداتي كه داشت همينطور شفاي مريض.
زنان و مردان طالقاني در تمام موارد نسبت به خانواده و سنّتهاي شرعي و اخلاقي پايبند و وفادارند يكي از مردان روستاي طالقان پرسيدند مايليم بدانيم تا چه اندازه نسبت به همسرت علاقمند هستي گفت: اگر خداوند بخواهد مرا در روز رستاخيز به بهشت برد تقاضا ميكنم به جاي فرشتگانش او را (اشاره به همسر پيرش كه در يگ گوشه نشسته بود) به من بدهد تا در آنجا نيز همدم من باشد.
و داستاني ديگر از دليري يك دختر و مبارزة دسته جمعي دهقانان كه ميگويند: در هنگام ساختن قلعه، دختري به جاي پدر پير و ناتوانش به كار اجباري گمارده شد. چون خبرداده شد مردي كه قلعه به دستور او ساخته ميشود جهت سركشي ميآيد، دختر چادري بر سر گذاشت و روي خود را پوشاند. دهقانان گفتند: چرا چنين نمودي! گفت: من يك دخترم. بايد از مردان روي بپوشم: گفتند: مگر ما مرد نيستيم! دختر جواب داد: خير، اگر مرد بوديد، ميتوانستيد اين ستمگر را از سر راه برداريد. اين سخن در شنوندگان ايجاد شورشي نمود و مرد ستمگر كشته شد. از آن روز قلعة نيمه تمام «دختر قلعه» ناميده شد.
در اين مقال مطول براي تلطيف خاطر مخاطبان گرامي داستان علي بن صالح طالقاني، به نقل از كتاب «مناقب آل ابي طالب(ع) نوشته ابن شهر آشوب مازندراني، جلد چهارم، بخش في خرق العادات له(ع)، انتشارات دارالاضواء و «بحارالانوار»، جلد 48، صفحة 9 باب معجزات به نقل از سمعاني بخش معجزات و استجابت دعا بيان شده است.
روايت نموده علي بن صالح
كه از صالحين باشد او نيست طالح
كه سالي به دريا سفر كرده بودم
بسي مال به همراه خود برده بودم
ز باد حوادث شد كشتيام غرق
ندانم سر از پا من از خوف جان غرق
نماند از الم بر دلم صبر و تابي
مرا عقل پي زد كه تا كي بخوابي
توسل بجو بر امام زمانت
كه تا گردي ايمن از اين غم رهانت
توسل بجستم به موسي بن جعفر(ع)
امام زمان بود و بر خلق رهبر
وزيدم در آن لحظه باد مراد
ز غرقاب دريا نجاتم بداد
شدم وارد آن مكان بي درنگ
بديدم بسي ميوهها رنگ رنگ
چون خوردم از آن ميوهها پر ز آب
به چشم من آمد در آن لحظه خواب
صداي نهيبي شد آن دم بلند
كه از جا بجستم مثال سپند
بديدم يك مرغي خوش خط و خال
كه از عشق آن مرغ رفتم ز حال
مرا عشق آن مرغ سويش كشيد
چو نزديك آن مرغ رفتم پريد
به دنبال آن مرغ گشتم روان
بناگاه مغارهاي شد عيان
بگفتم ملك باشد اينجا مگر
در اين جايگه ره ندارد بشر
صدايي از آن غار آمد برون
كه اُدخل علي بن صالح درون
شدم مات و مبهوت وارد به غار
درخشنده ديدم مهي گلعذار
بديدم كه مشغول بد بر نماز
بدي با خدا گرم راز و نياز
به امرش نمودم من آنجا قعود
در لطف و احسان برويم گشود
به من گفت آن شاه والا مقام
كه باشد تو را ميل سوي طعام
بگفتم كه آري نخوردم غذا
در اين چند روز اي شه باوفا
لبان گهربار از هم گشود
به درگاه ايزد دعايي نمود
عيان شد برم سفرهاي از طعام
كز او بوي مشك آمدم بر مشام
چو خوردم غذا سفره برچيده شد
به چشم من آن لحظه پوشيده شد
به من گفت آن خسرو نيك خو
سوي طالقان باشدت آرزو
بگفتم كه آري به جز طالقان
ندارم دگر حاجتي در جهان
دعا كرد آن شاه والا جناب
عيان قطعه ابري شدي با شتاب
بگفتا كه مأموري بر طالقان
بگفتا نه اي خسرو انس و جان
مرا پس مرخص نمود آن جناب
عيان شد دگر ابري با شتاب
به يك لحظه نه ابر گشتي پديد
بر آن عزيز خداي مجيد
نهم ابر يك قطعه ابر سپيد
به پابوس آن ماه كنعان رسيد
بگفتا كه من ميروم طالقان
ببارم به امر خداي جهان
شدي پهن از امر آن شهريار
مرا كرد بر ابر آندم سوار
بگتفم كه اي خسرو مه جبين
به ذات خداوند جان آفرين
كه تو كيستي نام خود گو به من
كه كردي مرا فارق از اين مِحن
بگتفا كه من سبط پيغمبرم
امام زمان موسي جعفرم
منم يار و غمخوار بر شيعيان
كه غافل از ايشان نيم يك زمان
شود جان فداي تو اي باوقار
به اين قدرت و قوت و اقتدار
چهها كرد هارون به اين حق پرست
دل خاتم الانبيا، را شكست
شهيد نوّاب صفوي که خود به مدّت دو سال در روستايي به نام «وركش» از توابع طالقان مخفي و مورد احترام و محبّت مردم آن روستا ـ كه همگي سادات هستندـ بود، در نامه ذیل به برخي از ويژگيهاي مردمان اين منطقه اشاره نموده است.
«هو العزيز؛
به نام مقدس پيشواي غايب جهان، آخرين وصي و قائم آل محمّد، اعلي منزلت والا پايگاه امام زمان مهدي(ع)
برادران وفادار طالقان ياگنجهاي ذخيرة آل محمّد(ص)، سلامٌ عليكم و رحمـ[ الله و بركاته. محبّتهاي شما و مصاحبت سه ماهة طالقان را فراموش نميكنم. از وقتي كه از زندان بيرون آمدم، عازم ديدار شما بودم، ولي كثرت مشاغل تا كنون مانع گرديده است. هميشه به وسيلة دوستان و برادران طالقاني و وركشي احوالپرس بوده، سلام ميرساند.
خدا را شكر كنيد كه محيط شما از آلودگيها دور بوده، توفيق شما در طاعت خدا و دوري از معصيت خدا بيش از ديگران است. قدر اين توفيق را بدانيد و كوشش كنيد كه همه روز به خدا نزديكتر گرديده، بار آخرت را ببنديد. همانا آخرت به شما رو كرده و دنيا به شما پشت كرده است. به فرمايش حضرت اميرالمؤمنين(ع) بكوشيد، از ابناء و فرزندان آخرت باشيد، نه از فرزندان دنيا، زيرا كه عنقريب از دنيا ميرويم و به پيش فرستادههاي آخرت از اعمالي كه انجام دادهايم، ميرسيم. پس امروز براي فردا عمل كنيد كه امروز روز عمل است و فردا روز حساب. تا امروز بسياري از برادران و آشنايان گذشته از دنيا رفتهاند و ما هم به زودي به آنها ملحق ميشويم. اميد است كه از اهل بهشت بوده، به برادران بهشتي ملحق شويم و خدمت حضرت رسول اكرم(ص) و آل گرامياش برسيم. به عموم برادران ما سلام برسانيد و بگوييد كه برادران در آن محيط پاك با دل صاف خود در دلهاي شب و دوران آن كوههاي عجيب الخلقه و آيات عظيم الهي ما را دعا كنند.
تهران، به ياري خداي توانا، سيد مجتبي نواب صفوي.
16 شعبان المعظم 1374 فروردين ماه 1344»
و قرائن مقالية كتب معتبرهاي اعم از شيعه و سنّي، حكايت از پيوستن مردم طالقان در دفاع از حريم ولايت حضرت صاحبالزّمان(ع) در وقت ظهورشان دارد. در آيندة نزديك به مدد خداوند متعال كتاب جامع «طالقان گنجهاي نهان» (ياران امام زمان(ع)) تقديم همة خوانندگان موعودي خواهد شد. إنشاءالله.
«هو العزيز؛
به نام مقدس پيشواي غايب جهان، آخرين وصي و قائم آل محمّد، اعلي منزلت والا پايگاه امام زمان مهدي(ع)
برادران وفادار طالقان ياگنجهاي ذخيرة آل محمّد(ص)، سلامٌ عليكم و رحمـ[ الله و بركاته. محبّتهاي شما و مصاحبت سه ماهة طالقان را فراموش نميكنم. از وقتي كه از زندان بيرون آمدم، عازم ديدار شما بودم، ولي كثرت مشاغل تا كنون مانع گرديده است. هميشه به وسيلة دوستان و برادران طالقاني و وركشي احوالپرس بوده، سلام ميرساند.
خدا را شكر كنيد كه محيط شما از آلودگيها دور بوده، توفيق شما در طاعت خدا و دوري از معصيت خدا بيش از ديگران است. قدر اين توفيق را بدانيد و كوشش كنيد كه همه روز به خدا نزديكتر گرديده، بار آخرت را ببنديد. همانا آخرت به شما رو كرده و دنيا به شما پشت كرده است. به فرمايش حضرت اميرالمؤمنين(ع) بكوشيد، از ابناء و فرزندان آخرت باشيد، نه از فرزندان دنيا، زيرا كه عنقريب از دنيا ميرويم و به پيش فرستادههاي آخرت از اعمالي كه انجام دادهايم، ميرسيم. پس امروز براي فردا عمل كنيد كه امروز روز عمل است و فردا روز حساب. تا امروز بسياري از برادران و آشنايان گذشته از دنيا رفتهاند و ما هم به زودي به آنها ملحق ميشويم. اميد است كه از اهل بهشت بوده، به برادران بهشتي ملحق شويم و خدمت حضرت رسول اكرم(ص) و آل گرامياش برسيم. به عموم برادران ما سلام برسانيد و بگوييد كه برادران در آن محيط پاك با دل صاف خود در دلهاي شب و دوران آن كوههاي عجيب الخلقه و آيات عظيم الهي ما را دعا كنند.
تهران، به ياري خداي توانا، سيد مجتبي نواب صفوي.
16 شعبان المعظم 1374 فروردين ماه 1344»
و قرائن مقالية كتب معتبرهاي اعم از شيعه و سنّي، حكايت از پيوستن مردم طالقان در دفاع از حريم ولايت حضرت صاحبالزّمان(ع) در وقت ظهورشان دارد. در آيندة نزديك به مدد خداوند متعال كتاب جامع «طالقان گنجهاي نهان» (ياران امام زمان(ع)) تقديم همة خوانندگان موعودي خواهد شد. إنشاءالله.
نقشه طالقان را مي توانيد از طريق لينک هاي زير دريافت نمائيد
|
| |
|
| |
|
|
چند تصویر از طالقان
برای دیدن تصاویر در سایز اصلی روی آن ها کلیک کنید.
دریاچه طالقان در بهار
سد طالقان قبل از تکمیل
تصاویر بز های کوهی در طالقان
پينوشتها:
1. فرهنگ جغرافياي قزوين، انتشارات سازمان جغرافيايي وزارت دفاع و پشتيباني.
2. ميرابوالقاسمي، سيّد محمّدتقي، سرزمين مردم گيل و ديلم، ص 9.
3. عبّاسي نظام الدّين، منوگرافي (توصيف واقعيت اجتماعي) دهكدة شهر كرد طالقان، ص 3 تا 6.
4. ملكزادة تبريزي، حسين، منوگرافي دهكدة دبنليه طالقان.
5. پناهي، احمد، حسن صباح چهره شگفتانگيز تاريخ، صص 123 و 124.
6. ستوده، منوچهر، قلاع اسماعيليه در رشته كوه البرز، ص 7.
7. كريمان، حسين، آثار بازمانده ارزي قديم، ص 578.
8. همان.
9. حموي، معجم البلدان، ص 63.
10. عبّاسي، همان، صص 13 و 21 و 24.
11. كريمان، همان، صص 410 و 577.
12. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 15، ص 87.
1. فرهنگ جغرافياي قزوين، انتشارات سازمان جغرافيايي وزارت دفاع و پشتيباني.
2. ميرابوالقاسمي، سيّد محمّدتقي، سرزمين مردم گيل و ديلم، ص 9.
3. عبّاسي نظام الدّين، منوگرافي (توصيف واقعيت اجتماعي) دهكدة شهر كرد طالقان، ص 3 تا 6.
4. ملكزادة تبريزي، حسين، منوگرافي دهكدة دبنليه طالقان.
5. پناهي، احمد، حسن صباح چهره شگفتانگيز تاريخ، صص 123 و 124.
6. ستوده، منوچهر، قلاع اسماعيليه در رشته كوه البرز، ص 7.
7. كريمان، حسين، آثار بازمانده ارزي قديم، ص 578.
8. همان.
9. حموي، معجم البلدان، ص 63.
10. عبّاسي، همان، صص 13 و 21 و 24.
11. كريمان، همان، صص 410 و 577.
12. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 15، ص 87.
+ نوشته شده در ساعت توسط منتظر
|








